این روزا همش فکر می کنم
دوماه پیش تا بحال اتفاقات خوبی افتاده
عمیقن به این فکر می کنم که باید از همسرم جدا بشم
تحمل این وضع روز به روز سخت تر می شه
مش در حال فکر کردن هستم و جمع بندی می کنم .. باید حسابی موفق بشم در این هدفام
اگه بتونم از نظر اقتصادی مستقل بشم و حداقل اجاره خونه و ماهی کمی برای گذران زندگی درآمد داشته باشم می تونم از این زندگی راحت بشم
برم جایی و راحت بشم
البته بعدش خیلی سختی ها تو راه هست
چون مطمئنن به این راحتی منو به حال خودم رها نمی کنه و از انواع فشارها و راهها وارد می شه تا بتونه منو مجبور به برگشت کنه
قبلن هم سعی کردن البته به این شکل مصمم نبودم
قبلن ها تا چیزی می گفت و چند بار اظهار ناراحتی می کرد و
مریض می شد بر می گشتم
البته من خیلی زود دلم می سوزه و فکر می کنم اون گناه داره
الانا همش فکر می کنم دلم برای خودمم باید بسوزه
قبلن ها تا چیزی می گفت و چند بار اظهار ناراحتی می کرد
یا تنهایی می ترسید بخوابه و از تاریکی وحشت می کرد
بر می گشتم خونه
فکر می کردم این سرنوشت من بوده
چاره ای جز پذیرش ندارم
الانا فکر می کنم باید کمی دلم برای خودم بسوزه
می خوام برم
فرار کنم
ولی می دونم خیلی خیلی خیلی سخت خواهد بود
چرا اعتیاد برای جدایی کافی نیست؟
یعنی نه تنها قانون اذیت می کنه فامیل و خانواده هم
تازه خود آدم هی فکر می کنه درست می شه و به خودش دلداری می ده
چند سال هست که باهاش ارتباط جنسی ندارم
و فقط سرویس جنسی بهش می دم
اوه
خدای من
چقدر حرف دارم برای گفتن
چقدر کم به فکر خودم بودم
چرا اینقدر خودم به خودم ظلم کردم
یعنی چی آخه
اون باید چرا اینقدر همه چی به نفعش باشه
حتی خود من هم اینطور ناخواسته رفتار کردم
باید بنویسم
از اول
اینطور پریشان ننویسم
۱۳۸۸ فروردین ۴, سهشنبه
شروع
از خودم می نویسم
از اونچه به من گذشته
فقط هم خودم بخونم برام کافیه
می خوام به خودم بگم هنوز زندگی ادامه داره و نباید ناامید بشم
راحله
از اونچه به من گذشته
فقط هم خودم بخونم برام کافیه
می خوام به خودم بگم هنوز زندگی ادامه داره و نباید ناامید بشم
راحله
اشتراک در:
پستها (Atom)